یسنا                                                                                             یسنا ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 13 روز سن داره

یسنا گلی

نوروز 91 و عید دیدنی رفتن یسنا

1391/1/15 14:29
نویسنده : مامانی
504 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دل مامان  شکلکهای جالب و متنوع آروین 

دخمل گلم شرمنده که این همه با تاخیر اومدم و دارم واست مینویسم.

ایام عید سرمون خیلی شلوغ بود و اصلا وقت نکردم تا بیام و واست بنویسم.آخه همش مهونی بودیم.تا جایی

که دیگه مهمونی زده شده بودیم و اسم مهمونی رفتن که میومد حالمون دگرگون میشد.اما به تو خوش

میگذشت چون همش بازی و میکردی و آتیش میسوزوندی

روز چهارم عید صبحش رفتیم خونه دوتا از عمه های مامان جون و ظهر رفتیم خونه عمو حمید من.و مثل هر

سال کلی برنامه داشتیم که خوش بگذرونیم و بخندیم.اما از شانس ما عصر اونروز کلی مهمون اومد واسشون

و تا شب هم همین وضعیت ادامه داشت و نشد که مثل سالهای گذشته خاله عاطی و فاطمه(دختر عموی

من) نقش عروس و داماد را بازی کنن و ما کلی خوش بگذرونیم.اما با وجود این خیلی خوب بود و واقعا خوش

گذشت

 

بقیه در ادامه مطلب..........

 

 

روز پنجم همه دعوت خونه باباجون(بابا) بودیم واسه شام.روز ششم خونه باباجون(من) دعوت بودن همگی و

من و تو از صبح رفتیم اونجا کمک مامان جون اینا و تو همش سفره هفت سین خاله ها رو بهم میریختی و میخندیدی و فرار میکردیو تا شب که مهمونا اومدن کلی آتیش سوزوندی و شیطنت کردی.

روز هفتم خونه دایی مسعود  واسه شام دعوت داشتیم.

روز سه شنبه هم رفتیم خونه یکی دیگه از عمه های مامان جون و شبش هم رفتیم خونه خاله فاطمه  و

بعد شام با بابا جون اینا و خاله فاطمه اینا رفتیم بیرون و چند تا از سفره هفت سین هایی که تو سطح شهر

بودیم را دیدیم و کلی هم عکس گرفتیم.

روز چهار شنبه نهم فروردین ظهرش خونه باباجون بودیم.چون خانواده عموی مامان جون و دختر عمه مامان جون

مهمونشون بودن و ما هم رفتیم کمک مامان جون و خاله ها.البته بیشتر از کمک کردن من ، تو شیطونی میکردی و همه چیو بهم میریختی

عصر اونروز رفتیم خونه آقا ناصر پسر عمه بابا جون و اونجا تو کلی شیطونی کردی و اونها هم ازت دفاع میکردن

و با شیطنت هات همراه میشدن و تو کلی ذوق میکردی و ادامه میدادی.

شبش هم خونه عمه بابایی دعوت بودیم .

  پنجشنبه عصر رفتیم خونه رویا خانوم دختر آقا ناصر و بعد اونجا هم رفتیم خونه دختر عمه مامان جون و شب

هم خونه یکی دیگه از عمه های بابایی دعوت بودیم.

روز جمعه با خاله عاطی و خاله عارفه و فاطمه رفتیم جنگل قائم و کلی خوش گذشت و خندیدیم.ظهر هم

خونه عمه مهدیه دعوت بودیم و شب خونه عمه دیگه بابایی.وقتی رفتیم خونه عمه بابا دختر عمه بابا ویدا جون

دو تا کش مو قشنگ بهت عیدی دادن که واقعا ازشون ممنونم.Thank You Scraps, Graphics and Comments for orkut, myspace

روز دوازدهم خونه خاله ژیلا بودیم واسه نهار و عصر همه با هم رفتیم پارک انقلاب و کلی خوش گذشت و شب

هم باز خونه خاله بودیم.

نفسم حالا دیدی که  واقعا برنامه عیدمون فشرده بود و نمیشد بیام روزانه واست بنویسم .

واسه سیزده هم با باباجون مامان جون ها و عمه مهدیه و عمو حمید و آقا بابا اینا رفتیم یکی از زمین های

آقابابا و عصر هم رفتیم کوه.البته من و خاله زیور و فاطمه و عمه مهدیه و عمو مسعود و عمو وحید و تو وپویا

کوچولو بالا نرفتیم و بقیه رفتن. در کل روز خوبی بود خوش گذشت

 

این هم از نوروز ٩١ که واست ازش عید دیدینی هاش نوشتم جیگملم   شکلکهای جالب آروین

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

ilijoon
16 فروردین 91 17:50
هميشه به خوشي عزيزم اميدوارم هميشه بهت خوش بگذره
mami neda
16 فروردین 91 21:31
سلام عزیزم سال نو مبارک باشه دوستم خدارو شکر که بهتون خوش گذشته یسنا گلیو ببوسید
مامان آرشیدا قند عسل
18 فروردین 91 1:20
همیشه به گشت و گذار و مهمونی چند تا عکس هم از یسنا جونم بذارید.
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یسنا گلی می باشد